فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

743

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ل اللَّام ل - حرف بيست و سوّم از حروف مبانى و از حروف ( ذَوْلقى ) است كه در حساب جُمّل برابر با ( 30 ) مىباشد ، اين حرف بر سه گونه است : عامل جرّ و عامل جزم و غير عامل ، لام جارّه كه با اسم ظاهر مكسور مىگردد مانند « لِزَيدٍ » به جز در استغاثه كه مفتوح خواهد بود مانند « يا لَلَّه » ؛ و با ضمير به جز ضمير ( ي ) مفتوح مىگردد مانند « لَكَ ولي » : و نيز بر سر اسم و فعل مىآيد كه هرگاه بر سر اسم آيد معانى بسيارى را مىرساند از آن جمله اختصاص مانند « الْجَنَّةُ لِلْمُؤمِنِ » ، و استحقاق مانند « العِزَّةُ للَّه » ، و مالكيت مانند « لِلَّه ما فى السَّموَاتِ و الأرْضِ » ، و تبليغ مانند « قُلْتُ لَه » و براى تعديه نيز به كار مىرود مانند « ما أَشَدَّ حُبَّ زيدٍ لِعَمرو » همچنين پس از قسم مىآيد مانند « و اللَّه لَافْعَلَنَّ هَذَا » و براى متحول شدن نيز به كار مىرود مانند « وُلِدَ الإنْسَانُ لِحَياةٍ ابَدِيَّة » و نيز به معناى ( إلى ) و ( على ) و ( فى ) و ( عند ) و ( بعد ) مىآيد و همچنين به معناى ( مِنْ ) مىآيد مانند « هو اخُوه لِاءبِيه وَأمِّه » يعنى مِنْ امِّه و ابيه و گاهى زائد مىباشد مانند « ضَرَبْتُ لِزَيدٍ » و هرگاه بر سر فعل در آيد معمولا فعل را به ( أَن ) مضمره منصوب مىكند كه يا به معناى تعليل است مانند « جِئتُك لِتُعَلَّمَنى » و يا براى تأكيد نفى كه با منفى مىآيد و آن را لام جحد گويند مانند « مَا كَانَ زَيْدٌ لِيُكْرِمَكَ » ؛ « اللَّامُ الْجَازِمَة » : لام امر و لام طلب است كه مكسور است مانند : « لِيَحْكُم اللَّه » و گاهى مفتوح مىشود و اين لام هرگاه بعد از فاء يا واو يا ثم بيايد معمولًا ساكن مىشود مانند « فَلْيَسْتَجِيِبُوا لي وَلْيُؤْمِنُوا بِي ، ثُمَّ لْيَقْضُوا » ؛ « اللَّامُ غيْر العَامِلَة » : لام غير عامل است كه همواره مفتوح است و آن را لام ابتداء گويند مانند : « لَزَيْدٌ قائمٌ » و « انَّ زيداً لَقَائِمٌ » ، و لام جواب كه بعد از لَوْ و لَولَا و قَسَم مىآيد مانند « لَوْ عُدْتُمْ لَعُدْنا » و « لولا زيدٌ لَهَلَكْنَا » و « وَاللَّه لَزيدٌ كَرِيمٌ » ، لام زائده مانند « اراكَ لَشَاتِمي » و نيز لام اسم اشاره كه براى دور مىآيد و در اصل ساكن است مانند « تِلْكَ » اما در « ذَلِكَ » به علت التقاء ساكنين مكسور مىباشد . لا - حرف نفى است و چهار معنى دارد : ( 1 ) نفى جنس كه در اين صورت اسم آن هرگاه مفرد باشد مبنى بر فتح مىشود ولى چنانچه مضاف يا شبه مضاف باشد منصوب مىگردد مانند « لا رَجُلَ فِى الدّارِ » و « لا غُلامَ رَجُلٍ حاضِرٌ » ( 2 ) بگونه اى ليس عمل مىكند يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىنمايد كه در نفى مفرد به كار مىرود مانند « لَا رَجُلٌ قائِماً » بنا بر اين فرق ميان لاى مشبّهه ى به ليس و لاى نافيه ى جنس آن است كه اگر گفته شود « لا رَجُلَ فى الدَّار » نفى جنس است يعنى هيچ مردى در خانه نيست كه در اين صورت نمىتوان گفت : « بلْ رَجُلانِ يا رِجَال » زيرا جنس مرد در خانه نفى شده است ، اما اگر گفته شود « لا رَجُلٌ فى الدَّار » جايز است بگويند « بَلْ رَجُلانِ » يا « رِجَالٌ » زيرا ( لا ) ى به معناى ليس فقط مفرد را نفى مىكند و بر مثنى و يا جمع اطلاق نمىشود . ( 3 ) لاى نفى عطف مانند « جَاءَ زَيْدٌ لا عمرٌو » . ( 4 ) حرف جواب است كه متناقض با ( نَعَمْ ) مىآيد مانند « أقَامَ زَيْدٌ ؟ » كه در جواب گويند ( لا ) ؛ « لا النّاهِيَة » . لاى نهى كه ويژهء فعل مضارع است و فعل مضارع را مجزوم مىكند مانند « لا تَكْتُبْ » و گاهى براى تقويت معنى و زائده مىآيد كه هرگاه حذف شود تغييرى در معنى پديد نمىآورد مانند « ما مَنَعَكَ انْ لا تَقُوم » كه مُرادف « ما مَنَعَكَ أَنْ تَقُوم » است . اللَّائِث - [ لوث ] ( ح ) : شير ؛ « نباتٌ لائِثٌ » : گياهى كه شاخه‌ها و برگهاى آن به هم پيچيده باشد . اللَّائِح - [ لوح ] : فا . اللَّائِحة - ج لَوَائِح [ لوح ] : مؤنث ( اللَّائِح ) است ، حالت و چگونگى ، ليست حساب يا صورت حساب . اللَّائِس - [ لوس ] : آنكه همواره دوستدار خوردن شيرينى است . اللَّائِق - [ ليق ] : مناسب و موافق ، شايسته ، لايق . لَاءَمَ - مُلَاءَمَةً [ لأم ] الشيءَ : آن چيز را اصلاح و جمعآورى كرد ، - بَين القَوْم : ميان قوم را آشتى داد ، ه الشَّىءَ : آن چيز با او سازگار و موافق شد . اللَّائِم - ج لُوَّم و لُوَّام و لُيَّم [ لوم ] : فا . اللَّائِمَة - ج لَوَائِم : مؤنّث ( اللَّائِم ) است ،